چیزی را جا بُگذار باد . به وقت ِ وزیدن که می بَری دور . چیزی را جا بُگذار .
از نارنجی ها ، سپیدی ها ، از صداها ، سکوت را ، جا بُگذار باد . ستاره های پنجره را جا بُگذار وقتی که رنگ رنگ می شوند از نور هزار رنگ ، خورشید ِ نقاشی ها را زرد ، جا بُگذار . وَ خانه را که به این کوچه وصل است وَ سقف را که به دیوارها وَ قاب عکس ِ روزهای خوب دور را وَ چراغ را روشن ، جا بُگذار باد . پاهایم را جا بُگذار . دستهایم را انگشت هایم را سوی ِ چشمهایم را ، این گل ِ به گیسویم را قشنگ ، جا بُگذار. باد ... مادرم را وَ بابا را ماهور را انار را یار را در من از من ، جا بُگذار ...
بادی که می وزی وُ می بری دور . باد ...