تبليغاتX
دلم برای باغچه می سوزد

 

چیزی را جا بُگذار باد . به وقت ِ وزیدن که می بَری دور . چیزی را جا بُگذار .

از نارنجی ها ، سپیدی ها ، از صداها ، سکوت را ، جا بُگذار باد  . ستاره های پنجره را جا بُگذار  وقتی که رنگ رنگ می شوند از نور هزار رنگ ، خورشید ِ نقاشی ها را زرد ، جا بُگذار . وَ خانه را که به این کوچه وصل است وَ سقف را که به دیوارها وَ قاب عکس ِ روزهای خوب دور را وَ چراغ را روشن ، جا بُگذار باد . پاهایم را جا بُگذار . دستهایم را انگشت هایم را سوی ِ چشمهایم را ،  این گل ِ به گیسویم را قشنگ ، جا بُگذار. باد ... مادرم را وَ  بابا را ماهور را  انار را یار را  در من از من  ، جا بُگذار ...

بادی که می وزی وُ می بری دور . باد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سپیده  |